| 2010-07-06 16:48:22 | .... | عكاسي | در بین آثاری که از شما دیدم این بهترین اثر شماست. در مورد ترکیب بندی هم باید بگم که اتفاق خارق العاده ای نیافتاده و از لحاظ تکنیکی هم یک شات معمولی به حساب میاد.
..........................................................
اما در مورد موضوع و سوژه باید گفت که در عین ساده و تکراری بودن، حس انگیزی خوبی داره. این تصویر مفهوم تراژدی رو برای من تداعی میکنه.
به این معنا: برگی که ابتدا به رنگ سبز و با لطافت تمام و شاید در بالاترین نقطه یک درخت به دنیا آمده است و از پس گذر پاییز به رنگ زرد درامده و در زیر چرخ یک اتومبیل(صنعت) له شده است. ته رنگ ابی و سرد عکس (که شاید در اثر تنظیم نبودن وایت بالانس دوربین اتفاق افتاده باشد) به القای این مفهوم کمک شایانی کرده. اما قرار گرفتن سوژه اصلی در بالای کادر در راستای موضوع نیست. چنانچه اگر سوژه در بالای کادر و وارونه قرار میگرفت، شاید حس افتادن را القا میکرد و توجیح پذیر میشد.
............................................................
از لحاظ بصری هم باید گفت، بافتی که توسط چرخ اتومبیل ها در سطح جاده ایجاد شده
باعث شده تا فضای متمایل به خاکستری که بیشتر عکس رو به خودش اختصاص داده است تحمل پذیر شود.
اما همه این عکس در قسمتی از برگ نهاده شده است که له نشده؛ حالت نیم خیزی که این قسمت از تصویر داراست نمایانگر اعتراض برگ به موقعیت خودش است و همچنین تلاش در جهت خیزش دوباره و خیلی چیزهای دیگه ...
..........................................................
درکل اثر تأثیرگزار و خوبی شده. اما به نظرم بهتر از این ها بتونی کار کنی.
بیشتر از اینها میشد گفت و نوشت ولی حدس زدم تا آخر نخونید؛ پس ننوشتم ! ! ! |
| 2010-05-02 20:56:14 | راهم را پیدا کردم... | عكاسي | کشش قطري نور و سايه در حالت مثلت گونه، موازنه نسبتا متعادل، اما چشم نوازي رو ايجاد کرده که البته قالب حس رنگي با تيرگي هاست. ترکيب بندي خوبي هم داره که پنجره (سوژه اصلي) در نزديک خط طلايي قرار گرفته و بنظرم اگر پنجره کمي به خط طلايي سمت راست و پايين نزديک تر بود، در ميزان اثر گذاري و نماياندن سوژه بيشتر مؤثر مي افتاد.
نور گرفتن عناصر پايين کادر هم به ميزان تأثيرگذاري اضافه کرده.
.....................................
از اين که بگذريم بايد بريم سراغ نقاط ضعف:
وجود عناصر اضافه در بالا و سمت راست کادر، لي آوت بزرگ که آدرس وبلاگتو نوشتي / عنوان عکس ؛ فقط بگويم در بيغوله اي نيمه تاريک که پنجره کوچکي با ميله هاي آهني دارد، جاي مناسبي براي پيدا کردن راه نيست! و معاني مختلفي را ميتوان از آن برداشت کرد که البته في نفسه داراي اشکال هم نيست. اما اگر بپذيريم که مخاطب عکس ما را آنگونه که خود ميخواهد ميبيند و تفسير و تجزيه تحليل ميکند؛ ديگر چه لزومي به انتخاب عنوان است؟ هنرمند برداشت شخصي خود را ثبت ميکند و پيام خود را منتقل ميکند. اما به قول يه بزرگي: ما همانقدر در انتقال مفاهيم موفق هستيم که فرم را ميشناسيم. بنابراين در اين زمينه شما و من همان قدر موفق هستيم که از فرم ها (صورت اشکال) شناخت داريم/ عکس ها انواع مختلفي دارند: 1- عکسهاي توصيفي 2- عکسهاي توضيحي 3- عکسهاي تفسيري 4- عکسهاي ارزيابي اخلاقي 5- عکسهاي ارزيابي زيبايي شناسي 6- عکسهاي نظري.
........................................
به نظر اين حقير، تصوير شما در گروه عکسهاي تفسيري جاي ميگيرد. چرا که از محيطي که داراي کاربري متفاوتي است، برداشت شخصي و تفسير خود را ارائه کرده ايد. اما اينکه در بيان « راهم را پیدا کردم... » چقدر موفق بوده ايد؟ خود به قضاوت بنشينيد.
يه عکاسي هم هست که در نور و سايه بازي عکسهاي فوق العاده اي ميگيره که الان اسمش يادم نيست. خيلي چيزهاي ديگه هم ميشد گفت که از حوصله بنده خارجه و اميدوارم همين قدر هم که نوشتم تا آخرش بخوني.
در کل بايد تشکر کنم و بگم که حس خوبي به من داد و راحت با تصوير (منهاي عنوان) ارتباط برقرار کردم.
..................
موفق باشي و پيروز |
| 2010-04-29 14:37:55 | اسمون 4 | عكاسي | سلام / بايد بگم تصويرسازيهاي شما به نسبت، از عکسهاي شما قوي تر هستند / ولي براي تجربه کردن عکاسي شروع نسبتا خوبي به حساب مي آيند/ به نظر شخص بنده اگر سعي کنيد مدتي از کيفيات بصري، عکاسي کنيد در تقويت ديد شما بسيار کمک خواهد کرد / منظورم ديدن و ثبت کردن - صرفا و صرفا - ريتم، حرکت، رنگ، بافت، کنتراست و ... بدون در نظر گرفتن چيستي موضوع و محتوا است/ موفق باشيد و پاينده |
| 2010-04-09 19:48:10 | رهايي | عكاسي | اين هم شات موفقي شده، کشش قطري که رنگ قرمز و پارچه مواج ايجاد کرده + درختان مايل به داخل در طرفين کادر (که احتمالا بر اثر استفاده از لنز وايد در تصوير ايجاد شده اند).
..........
در مورد ارتباط سوژه با حرير سرخ بايد بگم که بنده درگيري را احساس نميکنم ، بلکه ارتباطي عاطفي را بين سوژه شما با عشقش ميبينم. البته اگر حرير را نماد عشق در نظر بگيريم ؛ آنوقت است که تجمع حرير و رنگ قرمز در سمت راست و کاسته شدن آن در سمت چپ کادر، معنا يافته و زبان ميگشايد. عشق هميشه يک رابطه دوطرفه است (بجز در مورد نارسيسيسم) و بنظر ميرسد سوژه شما - چنانکه کنترل حرير در دستان اوست - سعي بر موازنه عشق خويش با معشوق است. بايد از خود پرسيد که ايا پشت به دوربين بودن دليل اين است که اين يک عشق ناشناخته است؟ يا اين موازنه عشق در خفا و پنهاني است و در دل نهان است؟ از آنجا که صورت سوژه مشخص نيست تصوير بيان عام تري يافته و هرکسي متناسب با درونيات خويش دريافتهاي متفاوتي را خواهد داشت.(چنانکه درونيات همه انسانها با يکديگر تفاوت دارد) -درمورد محيطي که او در آن واقع شده و تعدد درختان و اينکه سوژه شما رو به (احتمالا) جنگلي ايستاده مطالب بسيار زيادي را ميتوان متذکر شد که از حوصله بنده خارج است. در کل بايد به دليل داشتن نگاه موفق شما را تحسين کنم و اذعان کنم که نکات بسياري را از تجزيه و تحليل اثار شما دريافتم. موفق باشيد و پيروز |
| 2010-04-09 19:19:18 | من اناري دانه مي كنم | عكاسي | به نام خدا / کار موفقي شده/ تکرار رنگ زرد صورت، قرمز انار/سيب و انگشتر در کادر ارتباط بصري و ريتم زيگزاگي رو ايجاد کرده که باعث گردش راحت چشم در تصوير ميشود. يعني در ديدن تصوير چشم درون يک کادر محسور نميشود. همچنين هر کدوم از فريم ها به تنهايي ترکيب بندي کاملي دارند. به نظر ميرسد در فريم اول از سمت چپ اگر کمي کادر را به سمت راست تمايل ميداديد؛ فضاي بيشتري جهت ديده شدن سيگار در دست به وجود مي امد. در همين تصوير اگر ستون سبز رنگي را که در بک کار قرار دارد حذف ميکرديد، تمرکز بيشتري بر حالت خيره و مبهوت سوژه ايجاد ميشد. در دو تصوير اول چشمها(نگاه) حالت عاطفي عکس را بيشتر نمايش ميدهند و همچنين در دو تصوير سمت راست علي رقم عدم ديده شدن چشم، نوعي نگاه کردن و ديدن احساس ميشود. شايد اگر انعکاس نور سفيد بر روي سيبها را بر روي انار نيز ايجاد ميکرديد، وحدت عناصر سيب و انار تشديد ميشد. اگر همينطور ادامه دهم ؛ميتوان ساعتها ادامه داد و گفت و کار کرد و کار کرد. مواردي که بنده ذکر کردم در حيطه برخورد با مسائل فني است و در مورد مفهومي که مورد انتظار شما بوده بايد توضيح بيشتري از تصوير را در اختيار داشت. البته در اين مقوله هم نظريه اي مبني بر نقد اثر هنري بدون در نظر گرفتن هنرمند مطرح است ؛ چنانچه ميشل فوکو در دهه 1960 حکم به مرگ سوژه و مرگ مؤلف داد.
در کل فريم آخر و فريم دوم از نيروي بصري بيشتري برخوردارند. نکته کوچک ديگري هم که بايد اشاره کرد اين است که بين دو فريم اول و دوم فاصله کمتري نسبت به فريم هاي ديگر وجود دارد. / در کل مجموعه تأثيرگزاري است. / موفق باشي و سربلند |
| 2010-03-25 23:21:54 | فیگور | عكاسي | ولي در کل همين که تونستي اين فرم ها رو ببيني خيلي خوبه و ميتوني نتيجه هاي خيلي خوبي ازشون بگيري. موفق باشي |
| 2010-03-25 23:17:31 | فیگور | عكاسي | انعکاس بازو روي ديوار سايه جالبي رو ايجاد کرده. پيوستگي تيرگي ها هم علاوه بر فرم شانه و بازو فرم جالبي دارند. ايرادهاي کارت هم اينکه منابع نوري کاملا کنترل نشده هستند و يه منبع نور مثل لامپ بالاي سرت سايه خفيفي رو زير سايه شديدتر ايجاد کرده، لکه هاي روي ديوار، لکه هاي سفيد روي سرشانه و فوکوس هم نتيجه خوبي نداشته. کادرت نزديک به مربعه اگه مربع در نظر بگيري بهتر نيست؟ عکس قبلي به نظر من تأثيرگذارتره. توي اين عکس سرشانه از جاي خوبي شروع نشده و يه فرم ناقص رو در بالا سمت راست کادر ايجاد کرده. |
| 2010-03-25 23:08:47 | فیگور | عكاسي | در نگاه اول واقعا آدمو مجذوب خودش ميکنه و اين بدليل نزديک بودن لکه سياه بالا و پايين به خطوط طلاييه. البته مشخصه که کنتراست زيادي که در عکس ديده ميشه با نرم افزار ايجاد شدند و موقع عکاسي کنتراست ملايم تري ثبت شده. از نکات مثبت ديگه بايد بگم، سياه و سفيد بودن عکس باعث شده تا فرمي که مدنظر داشتي بيشتر بروز پيدا کنه. مشخصه که به ديوار تکيه دادي ولي سرشونه کمي با ديوار فاصله پيدا کرده. کلا بازي کردن با فرم هاي بدن خيلي جذاب و مهيج اند و فرم هاي بسيار زيبايي در بدن وجود دارند. اگه دوست داشته باشي ميتوني عکسهاي آقاي robert alvarez رو ببيني اونم بادي آرت کار ميکنه و عکسهاي نسبتا خوبي داره. عکسهاي آقاي Edvard Veston هم در اين زمينه بسيار عالي هستند. البته اصلا قصد مقايسه ندارم و اين کار رو ميشه در حد يکي از اتودهاي لازم براي رسيدن به يه عکس خوب ديد. البته ايده خوبي داره ولي به نظر من اجرا ضعيفه. وجود موهاي زيربقل، کمي عرق روي پوست، لکه هاي بالاي شانه، لکه تيره کنترل نشده زيربقل؛ از تأثير گزاري فرم کم کرده و چشم رو منحرف ميکنه. يه نکته ي ديگه اينکه اگه عکس رو کمي در سمت بازو و شانه گسترش بدي ميتوني يه عکس عمودي در راستاي بازو تهيه کني که به تأکيد روي فرم کمک ميکنه. نکته ديگه اينکه آدمو ياد يه قسمت ديگه از بدن ميندازه. |
| 2010-03-08 22:21:00 | پرتره | نقاشي | کاش میشد یه اسمی متناسب با فضای و موضوع اثرتون انتخاب میکردید. |
| 2010-03-08 22:19:51 | پرتره | نقاشي | به شخصه از این کار پرتره شما خیلی لذت میبرم و اینکه خیلی مستقیم چهره آدم ها رو بیان نمیکنید، خیلی به سلیقه من نزدیکه.
گزینه های رنگی محدود و تقسیم بندی در زمینه به واسطه فرم ها و رنگ ها، بی پروایی در قرار دادن سایه های تند و رنگهای نسبتا تخت در این اثر و اثر حضرت مسیح (ع)، صورت های کشیده، دفرمه کردن اندام و ترکیب بندی ای که قالبا موضوعات در وسط کار قرار گرفته اند، فضای شاعرانه و ... در مجموع با هم موزون به نظر میرسند و چشم را نوازش میکنند.
البته اگر از سایه هایی که روی صورت کار کردید، روی لباس هم کار میشد، به زیبایی اون اضافه میکرد.
صورت های کشیده همیشه منو یاد کارهای «اگون شیله» می اندازه. |
| 2010-03-08 22:07:16 | مسیح | نقاشي | رنگهای بسیار عالی انتخاب شدند و ترکیب رنگی چشم نوازی داره و یه جورایی احساس کردم در چشمانش اشک جمع شده.
به نظرمن اگر موهایش مواج تر و پر پیچ تر بود به فضای حسی کارت کمک زیادی میکرد.
باید بگم به جز قطره آبی که روی گونه افتاده به تصور من از حضرت مسیح (ع) خیلی نزدیک هست. |
| 2010-03-08 22:00:53 | kaktoos | تصوير سازي | خیلی زیباست، جون میده واسه طراحی تقویم دیواری. |
| 2010-03-07 19:42:14 | پوستر جام جهانی شمشیربازی | گرافيك | ایده و اجرای این کارت خوبه شده البته لی اوت کارت هنوز جای کار داره. |
| 2010-03-07 18:59:21 | indian people | عكاسي | اغلب این عکس ها در زمره عکسهای خبری و مستند گنجانده میشوند. با نوع توضیحی هم که برای اونها مینویسی مشخصه که به این نوع عکاسی تمایل بیشتری دارید.
در عکسهای خبری، روایت اتفاقی که در حال وقوع است در درجه اول اهمیت قرار دارد و اغلب مسائل زیبایی شناسی رو تحت الشعاع قرار میدهند. |
| 2010-03-07 18:52:11 | indian people | عكاسي | آقای MARTIN PARR هم از این جور عکس ها میگیره که اگه اونها رو هم ببینی حتما بی تأثیر نیست. |